کارنکارن، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره

دفتر خاطرات کارن

22 ماهگی کارن

عزیزم بالاخره راضی شدی مارو بوس کنی دیگه بغل غریبه ها نمیری خاطره ها یادت میمونه قربون اون حرف زدنت بشم وقتی به سوسک باترس میگی سوس میخوام بخورمت بریم=بییم         یک دو سه= ا,  ا و ا,       تخم مرغ= ا و ا و ا و        اریسا=ادیسا    باباجون=بااو تلتکست=تتس کارن جونم ازت غافل میشم میبینم رفتی بالای تختت که از زمین یک ونیم مترفاصله داره نشستی خودت میری روی صندلی اشپزخونه میشینی سیم برقو به پریز میزنی      میری کنار پنجره میشینی که وقتی میبینم قلبم میریزه خیرسرم شب احیا بردمت مصلی ا...
19 مرداد 1392

21 ماهگی کارن

21ماه ونیم بودی که تونستی ازکشوهای کابینت بالابری وخودتو به گاز برسونی از بس که باقابلمه وگاز بازی میکنی دست هاتو سوزوندی این زبون تو باز نشد واسه ماحرف بزنی همرودست وپاشکسته میگی فقطم وفتی احتیاج داشته باشی حرف میزنی مثلا به دوغ میگی +دو    قابلمه+دو     خیس_دیس     تخم مرغ=او او او کارنم بادخترخاله هام به یه سفرچندروزه به مشهد رفتیم وچون اولین باری بود که بااتوبوس مسافرت میرفتی خیلی ذوق زده شده بودی ولی این قدرشلوغی کردی که همه قسم خوردن که باتو دیگه جایی نیان برام جالب بود که اولین باری بودکه سرنگ رو میدیدی و اونو به پاهات میزدی و میگفتی جیز ...
20 تير 1392

20 ماهگی کارن

با الینا میگی ا / نا تازگی هابا اسباب بازیهات بازی میکنی بچه بدی شدی بچه های کوچیک ترازخودتو میزنی عاشق اشپزی هستی هر روز چندتا سیب زمینی پیاز با قابلمه برمیداری وبازی میکنی  بای بای پستونک 20ماه و12روزت بود که پستونکت گم شدوبهونه ای شدکه از پستونک بگیرمت شب اول کلی غر زدی وگریه کردی وتاصبح نزاشتی که بخوابیم ولی ازشب بعد دیر میخوابیدی ولی دیگه کریه نکردی عزیزمن گل پسرم ازت ممنونم که هم ازشیرگرفتنت هم از پستونک گرفتنت اذیتی واسم نداشت خداکنه که موقع ازپوشک گرفتنتم همکاری کنی خودت میتونی دمپاییاتوپات کنی وکششو پشت پات بندازی  سرت کلاه بزرگ میزاری و با اهنگ گانگنام استایل میرقصی تازه با اهنگ جنتلمنش مردم ازار...
10 خرداد 1392