کارنکارن، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

دفتر خاطرات کارن

اولین اشک

امروز 1390/10/14 وقتی داشتم لباساتو میپوشوندم که ببرمت دکتر اینقدر گریه کردی که بالاخره اشکت اومد. از این که برای اولین بار اشکتو دیدم  خوشحال بودم ولی ازیک طرفم چون حالت خوب نبود ناراحت بودم ...
23 دی 1390

واکسن 2 ماهگی

امروز 17/08/90 صبح از خواب بیدارت کردم که آمادت کنم ببرم بهداشت که واکسنتو بزنن اول که بیدار شدی کلی واسه مامان خندیدی و منم ازت فیلم گرفتم بعد رفتیم واکسنتو زدیم  موقع واکسن زدنت منو بابات از اتاق بیرون رفتیم چون تحمل دیدن گریتو نداشتیم بعد واکسن چون استامینوفن خورده بودی تا فرداش خواب بودی و بیحال شده بودی ولی خداروشکر تب نکردی ولی تمام روز پاهاتو کمپرس میکردمو واست گریه میکردم بعدفرداش حالت خوب شدو واسه مامان میخندیدی          ...
25 آذر 1390

روزتولد

امروز17شهریورسال1390روز5شنبه ساعت 7:30 صبح من و2تامامان جونت وبابات رفتیم بیمارستان تامین اجتماعی. بعدازاینکه ماما منومعاینه کرد وسرم وبهم وصل کردن ساعت 9رفتم اتاق عمل ساعت9:15 بیهوش شدم ساعت9:30هم که عزیز دلم به دنیااومد ساعت11 به هوش اومدم واز دردبه خودم میپیچیدم. کارن جونم همون شب اول اصلا مارو اذیت نکردی ومثل فرشته ها تا صبح خوابیدی.  عزیزم وزنت850/2 قدت49                                            &nbs...
27 مهر 1390

ختنه

امروز18/7/1390 بردیمت دکتر واسه اینکه ختنت کنیم وای نمیدونی چه قدر واست گریه کردم  از شب قبلش که رفتیم تولد مامان جون تاوقتی که باندت افتادواست گریه کردم  هربار که جیش میکردی گریه میکردی دلم آتیش می گرفت خداکنه که دیگه هیچ وقت دردکشیدنتو نبینم                                                                 ...
24 مهر 1390

بدون شرح

کارن جونم عزیز دلم روزپنجم مامان جون تورو به شکم روی بالشت گذاشت وتوهم بعد کلی تلاش تونستی خودتو برگردونی واااااای نمیدونی چقدر کیف کردم روز هفتم خواب بودی ولی باصدای بلند خندیدی. روزنهم صبح که از خواب بیدارشدیم مامان جون تا لباستوداد بالادیدیم که نافت افتاده. روزدهم بردیمت حموم خیلی بچه خوبی بودی واصلا گریه نکردی ولی به جاش اون روز 6ساعت بیدار بودی ...
24 مهر 1390

اولین خنده

امروز21/07/1390 وقتی صبح ازخواب بیدار شدی مثل همیشه باهات حرف می زدم که دیدم برای اولین بار خندیدی نمیدونی چه قدر خوشحال شدم  روزهای بعد بیشتر وبیشتر میخندیدی ومنو بیشتر خوشحال میکردی عاشقتم عزیزم انشاالله همیشه اون لبهای قشنگت پر از خنده باشه
24 مهر 1390