ختنه
امروز18/7/1390 بردیمت دکتر واسه اینکه ختنت کنیم وای نمیدونی چه قدر واست گریه کردم از شب قبلش که رفتیم تولد مامان جون تاوقتی که باندت افتادواست گریه کردم هربار که جیش میکردی گریه میکردی دلم آتیش می گرفت خداکنه که دیگه هیچ وقت دردکشیدنتو نبینم ...
نویسنده :
مامان نسیم
19:05





