عکس های 120 تا150 روزگی
4ماهگی کارن
عزیزم تو 4ماهگیت هر چی میبینی میگیریو نزدیک دهنت میبری جغجغتو میگیریو تکونش میدی وقتی پتو تو میبینی میگم بریم ددری دست و پا میزنیو خوشحال میشی شب که میشه گریه میکنی که ببرمت بیرون وقتی میریم ساکت میشی آب سیب که میدم بخوری کلی ذوق میکنی وقتی میگم بیا شیربخور سرتو طرف من خم میکنی بعضی وقتا بدون این که من بخوابونمت خودت به خواب میری وزنت شده ٧/٣٠٠ چون ٣بار تو این ماه مریض شدی زیاد وزن اضافه نکردی وقتی صدای نون خشکی رو میشنوی حتی اگر خوابم باشی بیدارمیشی گریه میکنی با زبونت صدا در میاری وقتی میخندی جیغ میزنی ...
نویسنده :
مامان نسیم
17:22
واکسن 4ماهگی
امروز1390/10/25 صبح امادت کردم باخاله نفیسه بردیمت بهداشت بعد اینکه وزن و قدت وگرفتن خاله نفیسه تورو برد واکسنتو زد چون من دلم نیومد تورو ببرم بعد که اومدیم خونه پاهاتو کمپرس کردم و داروهاتو دادم ولی تا فرداش گریه میکردی همش بغلت میکردم حتی شب به خاطر این که تب نکنی بیدار بودم وزنت 7500 قدت 63 ...
نویسنده :
مامان نسیم
17:14
عکس های 20 تا 50روزگی
عکس های 50 تا 90روزگی
عکس های کارن
عکس های کارن
اولین اشک
امروز 1390/10/14 وقتی داشتم لباساتو میپوشوندم که ببرمت دکتر اینقدر گریه کردی که بالاخره اشکت اومد. از این که برای اولین بار اشکتو دیدم خوشحال بودم ولی ازیک طرفم چون حالت خوب نبود ناراحت بودم ...
نویسنده :
مامان نسیم
20:46
واکسن 2 ماهگی
امروز 17/08/90 صبح از خواب بیدارت کردم که آمادت کنم ببرم بهداشت که واکسنتو بزنن اول که بیدار شدی کلی واسه مامان خندیدی و منم ازت فیلم گرفتم بعد رفتیم واکسنتو زدیم موقع واکسن زدنت منو بابات از اتاق بیرون رفتیم چون تحمل دیدن گریتو نداشتیم بعد واکسن چون استامینوفن خورده بودی تا فرداش خواب بودی و بیحال شده بودی ولی خداروشکر تب نکردی ولی تمام روز پاهاتو کمپرس میکردمو واست گریه میکردم بعدفرداش حالت خوب شدو واسه مامان میخندیدی ...
نویسنده :
مامان نسیم
19:04








